
روی نیمکتی در کنار یه خانم جوون که چشم از زمین بازی بر نمیداره، و هراز گاهی فرزندشو ربه اسم صدا می کنه و یه چیزی بهش میگه و با دست دیگش کالاسکهای را به آرامی تکون میده، میشینم.
کمی اونطرفتر دو تا دختر جوون با هم گرم گفتگو ن. صدای صحبتاشون نظر م را جلب میکنه....
- خدا کنه با این رتبهای که آوردم ، بتونم یکی از رشتههای مهندسی قبول بشم.
شیلات ، صنایع ، الکترونیک. همیشه گفتم پسوندش مهم نیست مهم پیشوند خانم مهندسی است. بعد از اتمام تحصیلات هم اگر آشنایی داشته باشی در یک شرکت با کلاس مشغول کار میشی.
یکی دیگه با خنده بهش میگه.
- ولی به نظر من اشتباه میکنی. روزی که رفتی رشتهی ریاضی را انتخاب کردی بهت گفتم : ریاضی بدرد دختر نمیخوره . فکر کن بشی مهندس معدن. پا تو که بذاری توی معدن با اولین حشرهای که ببینی طلا و نقره را بیخیال میشی فریاد زنان میآی بیرون.امّا من اگر قبول بشم، بعد از 7 سال یک خانم دکترم. تازه اگر تخصص هم بگیرم، بعدش بتونم چند سال کار کنم و پول جمع کنم، یک مطب شیک و با کلاس میزنم و خلاصه همه چیز عالی میشه...
- خانم دکتر اگر تو کارگاه وقتی برای سرکشی به کارگرا رفته بودم اتفاقی برایم افتاد مرا هم ویزیت میکنی؟
- حالا تا ببینم...
صدای خندههاشون تو هیاهوی بچهها گم می شه...

خانم جوونی که کنارشان بود و با چهرهای آرام و تبسمی بر لب برای فرزندش که از روی سرسره او را صدا ش می زد، دست تکون میداد رو به اون ها کرد و گفت: خوب اینطور که معلوم است شما خانم مهندس و خانم دکتر بعد از اینید اما یادتون باشه وقتی تمام این راه ها را طی کردین ، باید تمرین کنین تا مثل من و امثال من در کنار فرزندانتون باشید و شاد ترین لحظات را در کنارشان تجربه کنید.
یکی از دختر ها جواب داد:
نه خانم اگر ما قبول بشیم ، راه درازی در پیش داریم . تازه بعدش یک دنیا کار مهم برای انجام دادن هست. بیکار که نیستیم. یا بچههامون را میذاریم مهد یا اگر وضع مالیمان خیلی خوب شد، یک پرستار میگیریم.یک پرستار خوب که به اونا رسیدگی کنه ،پارک ببره ،غذا درست کنه و خلاصه ما بتونیم با تمام قدرت به سمت هدف هامون بریم .
با شیطنت ادامه داد : البته اگر فرصت ازدواج و مرد ایده آل پیدا کنیم.
زن جوون لبخندی زد و جوابش را نداد.
دختر دیگر که معلوم بود از لحن دوستش ناراحت شده با حالتی عذرخواه گفت: اگر خود شما تحصیل میکردین دوست داشتید چکاره بشین؟ دوست نداشتین یک دکتر باشید یا یک مشاور ، شایدم دنداپزشک؟
- خانم جوون گفت: جواب سوال اولتو آخر میدم.
امّا من الان شغلی دارم که به نظر خودم مهم ترین شغله . گاهی اوقات با توجه به نیاز خانوادم ، پزشکم امّا در حد اقدامات اولیه. هیچ درجهای تب فرزندنمو را به خوبی دستای من تشخیص نمیده.
گاهیم در نقش یک متخصص تغذیهام و برای غذای همسر و فرزندانم برنامهریزی میکنم. با ظرافت و هنر خاصی خانهام را همچون یک متخصص طراحی داخلی میچینم و در دخل و خرج خانه بهتر از هر حسابداری عمل میکنم.
پس شما شاغل نیستید، خونه دارین!
- بله من مفتخرم که خونه دارم! افتخار میکنم که فرزندانمو را خود به پارک میآورم و لذت دیدن بازیشان را به پرستاری غریبه نمیبخشم.
امّا جواب سوال اولتان من کارشناس جامعه شناسی هستم ولی بعد از به دنیا آمدن فرزندم به قول شما بیکاری را به کارهایی که مرا از حرفهی اصلیام دور می کنه ، ترجیح دادم. انتخاب کردم که وقت بیشتری را به آن ها اختصاص بدم و شاهد بزرگ شدنشان باشم . من در تمام حیطه هایی که نیاز زندگیم باشه،مطالعه می کنم و دوست ندارم از علم روز دنیا عقب بمونم و ابن مطالعه در تربیت فرزندانم بسیار موثره . من تموم لحظات حساس کنار خانوادمم و با حمایت های خود ، خانواده ای شاد ،فعال و به امید خدا موفق دارم .
شما حق دارید برای آینده ی خود تصمیم بگیرید اما زن بودن تونو را فراموش نکنین. یک زن موفق بودن و خانواده ای موفق داشتن بسیار سخت تر و در عین حال لذت بخش تر است از تنهاکارمند نمونه یا پزشکی نامدار بودن در شرایطی که خانواده
نبودن ما را احساس کنند و از آن لطمه بخورند.


